تبليغاتX
کتابت عشق و دلنوشته های من

 

اللهم عجل لوليك الفرج

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

بجز از خدمـــــت رندان نکنم کار دگر

بدون شرح؟؟؟

لطفاً اينجا را كليك كنيد

حرف دل:

در خوشي و غم هيچگاه خدا را فراموش نكنيد و هميشه بر آنچه خداوند بر بندگانش مقدر مي نمايد راضي باشيد و همواره با روي باز و گشاده با بندگان خدا برخورد كنيد و مبادا كسي را به واسطه ي اعتقاداتش به سخره بگيريد.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 13:0 توسط منصور حسن زاده |

اللهم عجل لوليك الفرج

    پسرکم، دلبندم ، مدتی است که برای نوشتن لحظه شماری می کنم اما به دلایل مختلف امروز را به فردا می سپارم تا شاید حس نوشتن کمی متقاعدم سازد که آرام باش و صبور و به دنیا سیاست کاری نداشته باش...راستش را بخواهی مدت هاست که از دنیای سیاست فارغ و ملول گشته ام و گذاشته ام  تا دولت مردان در فضای دموکراسی عمومی خود به سر برند و این پدر ناتوانت به همان شغل معلمی اهتمام ورزد که لااقل اگر دنیا برایش زیبا جلوه نکرد ، آخرتش به یمن خدمت جدای از ریا شاید آباد گردد... پسر عزیزم دیشب در پی مناظره دو نامزد ریاست جمهوری دیدم چگونه انگشت تحیر به دندان گرفته ای و از شدت هیجان آرام و قرار نداشتی و در پی هر جمله ای از این پدر خسته ات می پرسیدی؟پدر راست می گویند !! و من شرمنده بغض در گلو فرو می بردم و با لبخند می گفتم این قصه ی دزدان دریایی است که دارند برای من ،تو، ما واگویه می کنند...اما چه کنم که عزیزک دلبندم هنوز سن و سالت به آنجا نمی خورد که برایت واضح تر توضیح دهم...راستش را بخواهی به درک و فهم تو شک ندارم ، می دانم به هر زبانی ، برایت بگویم می فهمی اما حقیقتش آن است ، می خواهم بیش از این شرمنده ارواح طیبه ی شهدا نشوم و روح بلند آرمان گرایت را برای دنیا پرستان دین فروش لکه دار نکنم ،به این امید که شاید روزی از پایه همه چیز درست شود و آن موقع درک حقیقت را از چشمه ی پر فیض معرفت به نظاره بنشيني...پسر عزیزم در گذشته ای نه چندان دور به خاطر دارم قصه کودکی را که از مردی که در جبهه پایش قطع شده بود ،پرسید آقا پای شما چه شده است؟آن مرد برای آنکه نخواهد داستان جنگ و شروع آن را برای کودک شرح و تفسیر کند در یک جمله گفت:"پسرم ،پایم را خرس خورده است" چراکه آن مرد می دانست اگر بخواهد شرح ماجرا کند نه خود را تاب گفتن است و نه او  را طاقت شنیدن...پس بگذار تا این حدیث را در زمانی دیگر برایت قرائت کنم که هم من و هم تو ، هر دو طاقت و درک شنیدن را داشته باشیم و آهسته و نجواگونه برایت بنویسم که :اندکی صبر سحر نزدیک است و صبحی قریب اما در آدینه یکی از این ایام  به بار خواهد نشست(آمین)اللهم عجل لوليك الفرج...

پسرک خردسالم بسیار شرمنده ام در این ایام که از امتحانات فارغ شده ای و آماده ای برای رفع خستگی ،این پدر خردسال چون سایر مردمان در چهار دیواری محصور خانه های آپارتمانی، باید نظاره گر بازی های قدرت با افکار عمومی باشد و خود نیز  چون دیگران، قربانی مردان منتسب به آرمان های  ملکوتی پیر جماران باشد و تو در کنار دیدن سریال افسانه جومونگ شاهد سریال نامزدهای انتخاباتی باشی تا شاید این داستان روزی تمام شود و تو به اتفاق خانواده راهی یک سفر زیارتی شوی(ان شاءالله)...پسر عزیزم از من مپرس حق با کیست و چه کسی استحقاق رای آوردن را دارد؟از من مپرس که چرا یاران دیروز معاندان امروزند و شمشیر ها را از رو غلاف کرده اند؟ترا خدا از من مپرس که چرا اینان همگی از امام ندیده ای تو حرف می زنند و خود را منتسب به آن می دارند و این گونه فضاحت به بار می آورند؟عزیزکم من شرمنده ام من تاب شنیدن چنین سئوالاتی را ندارم و بیش از این خواهش می کنم ،قلب خسته و مجروح پدرت را نمك مپاش ،که من نیز قربانی این فرجامم!!بگذار با مادرت همان گونه که می توانم نجوا کنم و کمی از بار اندوهم بکاهم و تو جسته و گریخته در بین سخنان من و او ،گوش نخوابان و زبان نجبان که .....حق با کیست؟بگذار دنیای شیرین کودکیت شیرین تر از عسل بماند و آن را با شیرینی تلخ خربزه ابوجهل مخلوط منما ،که عمر در گذر است و چشم بر هم نهی چون پدرت به میان سالی پا می گذاری و آن موقع است که حسرت از دست دادن عمر را به نظاره خواهی نشست که دیگر دیر است....

عزیز پدر همین قدر بدان که دنیای بدور از سیاست ،بسیار شیرین است به شرطی که با مردم و جامعه کاری نداشته باشی .که این نیز میسر نمی شود.پس می پرسی چه باید کرد؟پدرانه برایت می نویسم که عزیز پدر به یاد آر گفته مولایت امام حسین علیه السلام در مقتل عشق را که فرمود:ای مردم اگر دین ندارید لااقل جوانمرد باشید و آزادمرد....عزیزم شرافت و انسانیت را با هم گره بزن و هموراه خدا را در همه حال مد نظر گیر و از یاد او لحظه ی غافل مشو تا راه و رسم حقیقت در طریقت برایت هموار گردد و شریعت علوی را به ارمغان آورد و آنگاه است که خواهی دید که دلهای ما ظرف مشیعت اوست ،پس هرگاه او بخواهد ما نیز می خواهیم....

حرف دل:

۱- بازیچه ی هیچ یک از احزاب سیاسی نیستم و نخواهم شد...

۲- رای من به کسانی است که ادامه ی دهنده ی راه امام راحل و شهدا هستند و در مسیر رهبری حرکت می کنند.

۳- نان را که از هر طرف بخوانید نان است و من نیز نان را به نرخ روز نمی خورم و درد را با درد مي خوانم

۴- خدا یار و نگهدار همه ی شما خوبان

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 17:50 توسط منصور حسن زاده |