بنام حضرت دوست
استشمام عطر خوشبوي رمضان از پنجره ملكوتي شعبان گواراي وجود پاكتان باد
سلام بر تمامي دوستان عزيز و گرانقدر تقريباً از نوشتن آخرين پست نزديك به يك ماه و اندي مي گذرد و من همچنان آرام و ساكت به نظاره نشسته ام، به اين اميد كه شايد حضرت دوست لااقل در اين ماه،وزش نسيم رحمتش را از پنجره رمضان دريغ نكند، اگرچه مي دانم ،كريم دريغ نمي كند اما چه توان كرد كه تا او نخواهد از اين حقير چه آيد...طلوع ماه رحمت را به فال نيك مي گيرم، با دلي سرشار از اميد به ميهماني آيينه مي روم و از او مي خواهم تجلي آفتاب گونه اش را در پژواك الست بربكم قالو بلي در ضمير زنگار بسته ام چنان بتاباند كه جز دوست نبينم و جز او نينديشم(الهي آمين)
و خداي مهربان را شاكرم، كه امروز را تولدي ديگر برايم قرار داد تا بعد از روزمرگي هاي هميشگي دوباره با اين قلم به تنش نشسته خلوت كنم و به دور از قيل و قال هاي حقيقي در فضاي مجازي نوشتن را مزمزه كنم اگرچه از اين گونه نوشتن هم چندان راضي نيستم (شايد به خاطر آشنايي تعدادي از دوستان وبلاگ نويس با اين حقير از نزديك چاره اي جز كوتاه نويسي و خودسانسوري ندارم )و اين نيز سبب مي شود كه نتوانم از عمق جان بنويسم، ديروز با دوستي كه دستي بر قلم داشت گفتگو مي كردم، او از سر درگمي هايش در مسير زندگي نجوا كرد و از دغدغه هايش برايم سخن گفت من نيز آرام به سخنانش گوش مي دادم و هر دفعه به نشانه تاييد سخنانش سري تكان مي دادم و لبخند مي زدم، گذاشتم تا تمام كلماتش را با آرامش ادا كند ،از او پرسيدم چرا شروع به نوشتن نمي كني؟گفت از كجا بنويسم؟به او گفتم: از تجربه هاي روزانه ات بنويس، ولو آنكه كوتاهتر از يك سطر باشد ،او گفت از لحاظ روحي و جسمي آمادگي براي نوشتن ندارم و منتظر زمان مناسبي هستم تا شرايط برايم مساعد شود و آن زمان شروع به نوشتن كنم،بعد از مدتي گفتگو به پايان رسيد و من ماندم و يك كوله باري از غم كه چرا بايد جوانان اين مرز و بوم كه آينده سازان ايران زمين هستند، اين گونه سر در گم باشند. كمي با خود انديشيدم كه چرا تمامي ما انسان ها هميشه در آرزوي زمان مناسب براي رسيدن به خواسته هايمان هستيم، بعد از كمي تفكر به اينجا رسيدم ،كه تمام مشكلات انسان ها از همين جا شروع مي شود كه هر روز را به اميد فرداي بهتر سپري مي كنند بدون آنكه قدمي در جهت بهبودي آن بردارند و هميشه آرزوي هايشان را با اميد به زماني ديگر، در ذهن مرور مي كنند انگار براي رسيدن به خوشبختي بايد فاصله ها در زمان سپري شود تا بتوانند به خواسته هايشان برسند...گاهي مواقع همگي فكر مي كنيم اگر روزي فرزندانمان بزرگ شود فرصت براي تفريح آرام پيدا مي كنيم و يا اينكه اگر با وام اتومبيل مان موافقت شود آن موقع است كه مي توانيم اتومبيل بخريم و به مسافرت برويم و هزاران مطلب از اين گونه مطالب در ذهن داريم كه فقط با انتظار واهي به آن مي نگريم. اما چه بايد كرد؟ نمي دانيم! و همه چون كلاف سر در گم مانند مار از درد ناعلاجي به خود مي پيچيم و اوقات را به بطالت و بيهودگي مي سپاريم.خواهر و برادر خوبم، عزيز گرانقدر خوشبختي و رسيدن به آن يك هدف نيست بلكه براي رسيدن به آن بايد در مسير خوشبختي حركت كرد نه چيز ديگر ،يعني اينكه خوشبختي و رسيدن به آمال هاي روزمره از همين الان و اكنون شروع مي شود نه آنكه منتظر بهبود شرايط باشيم تا به هدف برسيم پس بياييد از همين الان تصميم بگيريم و از خداوند مهربان مسالت نماييم كه اراده فرداً فرد ما را تقويت بخشد و در مسير آرزوهايمان با گامي مصمم قدم برداريم و با اميد به آينده زيبا هر قدم خويش را با توكل به خداوند سبحان مستحكم تر از قبل برداريم كه خوشبختي در مسير جاده هاي زندگي قرار دارد و لازم است كه با آن هم مسير شويم تا بتوانيم ايستگاه هاي آن را يكي پس از ديگري فتح كنيم و جزء خوشبخت ترين هاي عالم قرار گيريم...
حرف دل:
اگر دلي در اين ايام به ويژه ليالي قدر شكست دوستان را از بارش ابر كرامت محروم ننمايند...
:-)صادقانه نوشتم، لطفاً به كسي بر نخورد:-)
يا علي مدد