تبليغاتX
کتابت عشق و دلنوشته های من

سلامی به بلندای آفتاب ، سلامی به پهن دشت اندیشه های سبز ...

اگر چه می دونم مدت طولانی نتونستم مطلبی را بنویسم و دوستان به زبان ایما و اشاره کلایه های زیادی نمودند ولی واقعیت این است که برای نوشتن،باید مطلب داشت و برای سخن گفتن حوصله...

خوبان صمیمی توی این چند روزه باقی مانده سال خیلی با خودم فکر کردم ،برای نوشتن آخرین پستم از کجا بنویسم و چی بنویسم که لااقل حق مطلب را ادا کرده باشم و هم اینکه کمی با خودم خلوت کرده باشم.

می دونم که تموم شما عزیزان هر کدام به نوعی گرفتار کارهای پایانی سال شدید از خونه تکونی گرفته تا کارهای اداری و بانکی و ....

صحبت از خونه تکونی کردم ، یاد شعری از مرحوم آقاسی افتادم :

نام تو بردم دلم آتش گرفت

آره اسم از خونه تکونی آخر سال که میشه واقعا تمام وجودم گر می گیره ، می دونید چرا؟

به خاطر اینکه موقعی که می بینم تموم آدما به نوعی در تکاپوی بر گزاری سال نو هستند و هر کی به طریقی داره خودش را برای شروع سال جدید آغاز می کنه بدون این که بفهمه برای چی داره این کار ها را می کنه بشدت کلافه می شم.

دیشب رفته بودم برای بچه ها خرید عید انجام بدم اگرچه چندان مقید به خرید شب عید تا حالا نبودم چراکه اعتقاد دارم هر روزی که انسان توی اون روز گناهی نکنه همون روز عیدش هست و از طرفی اینکه نیاز آدما مربوط به زمان خاصی نمیشه و هر موقعی که نیاز باشه باید چیزی بخره باید بخره ، ولی با این حال برای دیدن کوچه بازار هم که شد به رسم مالوف و طریق مشهود روانه شدم.

عجیب بازار و عجب آشفتگی بود.

نمی دونم چرا مردم این جوری شدند ، چرا برای هر کاری هول می زنند تا دیروز فکر فقط صف شیر توی خیابان ها هست امروز با کمال ناباوری دیدم که صف مرغ هم به اون اضافه شده خیلی متاسف شدم هنوز چند قدمی جلوتر نرفته بودم که دیدم یه صف عریض و طولانی دیگه هم هست پرسیدم این صف چیه ؟ گفتند آقا اینجا صف گز کرمانی هست!

الله اکبر

خدایا نمی دونم داره چه اتفاقی می افته چه خبره ؟ چرا این مردم این جوری شدند ؟ از دو روز دیگه هم به شکرانه سلامت صف میوه اداره بارزگانی به نرخ دولتی راه می افته و سیل جمعیت به اون سمت سراریز میشه هنوز داشتم با خودم کلنجار می رفتم که دیدم عده ای با خودشون میگن می دونید تاید (مواد شوینده ) کم یاب میشه و فلان جا دارند به هر نفر 3 عدد تاید می دند بریم بخریم ....همین جور آسمون داشت دور سرم تاب می خورد و داشتم می خوردم زمین که دیدم پسر و دخترم میگن :

بابا اومدی برای ما خرید کنی یا داری به مردم نگاه کنی؟

با نگاه مهربان بهش گفتم راست میگید پدر حق با شماست و دست کوچیک آسمونیشون را محکم توی دستام گرفتم و رفتم به مغازه کفش فروشی...

بگذریم

اما عزیزان آنچه با عث آزار روح من شده و توی دلم مونده فقط یه چیزه

و آون اینکه چرا باید این روز های آدما این قدر با هم تفاوت کنه ؟اگه:نوروز چه روزی که باید توی اون روز یخچال های خونه تلبار از خوراکی باشه و مبلمان خونه ها عوض بشه

اگر نوروز چه روزی هست که باید شیشه ها برق بزنه و پرده کرکره ها تمیز باشه

آخه نوروز چه روزی که هرکی برای خودش توی سرش می زنه و نگاه به بغلیش نمی کنه

اگر نوزو چه روزی هست که عده ای برای حفظ ظاهر حاضرند جونشون به خطر بیندازنند و نگاه دیگران را به سمت خودشون معطوف کنند

یکی به من بگه نوروز چه روز هست؟که حاضریم بچه ی همسایه از گرسنگی بمیره و ما توی فریز خونمون پر از گوشت مرغ باشه

ترا خدا یکی به من بگه چه اتفاقی داره به سر این مردم می افته که زود همه چیز را فراموش کردیم نمی دونم رسم جون مردی و عیاری و ...چی شد خداااااااااااااااا؟

دوستان عزیزم ترا خدا ببخشید که موجب ناراحتییتون شدم ولی یه چیزی را می خوام از تون بپرسم آیا خونه تکونی روح لازم تر یا خونه تکونی جسم؟

وقتی که من و شما روحمون آزار دیده و در منجلاب دروغ و دو رویی و ریا و نخوت غرق هستش آخه خونه تکونی جسم چه معنی می ده

وقتی که من  درونم پر از نفرت به هم نوع هست و از دیدنشون تنفر دارم پس دید و بازدید عید چه معنی داره ؟

وقتی که دوستی ها مون از روی ریا شده و هر کسی به نرخ روز نون می خوره خونه تکونی ظاهری به چه درد این ملت می خوره؟

دوستان عزیزم آنچه می خوام ازش نتیجه بگیرم در درجه اول به خودم میگم و بعد به شما...

ترا خدااااااااا

بیایید این چند روزی که به آخر سال مونده یه کمی با خودمون خلوت کنیم و ببینیم برای چی داریم زندگی می کنیم و هدفمون از زنده موندن چیه؟

آیا می خوایم گذران عمر داشته باشیم یا می خوام زندگی کنیم؟

دوستان عزیز بیایید توی این روز های پایانی سال اول یه خونه تکونی حسابی از خودمون شروع کنیم و بعد بریم به خونه تکونی ظاهر چون وقتی که روح های آدما خوونه تکونی نشه، خونه تکونی ظاهر چه معنی داره مگه غیر از اینه که یه خستگی جسم به آدم می ذاره که اونم ،باز ،باعث رنجش خاطر میشه و آدم احساس عبث بودن می کنه....

ترا خدا بیایید

توی این روزهای پایانی سال  به آسایشگاه بچه های آسمون ،  به این شیر خوارگاه ها ،  به خانه سالمندان همون پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های که قصه ی شنگول و منگول و اون گرگ طمع کار را برامون عاشقونه زمزمه می کردند تا من و شما فرق بین خوبی و بدی را بفهمیم ، یه سری بزنیم.

بیایید این آخر سالیه یه سری به گذشتگانمون بزنیم و ازشون حلالیت بطلبیم و بریم قبل از شروع سال جدید دستای پدر و مادرمون را عاشقانه ببوسیم و بهشون بگیم پدر، مادر دوستتون داریم اگه یه موقعه ی یه چیزی گفتیم که موجب رنجش خاطر تون شد بذارید پا حساب بچگی مون و ...

بیایید آقایون ، خانوما:

حکایت آدم شوهر و آدم زن را کنار بذاریم، کدورت ها را کنار بذاریم و بیاییم همدیگر را عاشقانه دوست بداریم.

دوست بداریم نه برای خود ، بلکه برای خدای خود

همون خدای که بخشنده

همون خدای که توی بسم الله الرحمن الرحیم

اول  الرحمن میشه یعنی بخشنده

و بعد الرحیم میشه یعنی مهربون 

ترا خدا بیایید بخشنده بشیم تا قلبامون مهربون بشه و همه را دوست داشته باشیم.

اگه تا حالا از کسی زنگ کدورت به دلامون گرفتیم ، بیاییم همین الان با خودمون و خدای خودمون عهد کنیم که:

خدایا من اونا می بخشم توام منو ببخش و به دل اونای از من ناراحتتند محبت منو بنداز که اونا هم منو ببخشند.

دوستای خوبم بیایید با خدا  راحت حرف بزنیم بیایید بدون هر تشریفاتی بدون هر پیوست و انضمامی با خدا حرف بزنیم

بیایید ساده حرف زدن را یاد بگیرم مثل حرفای روزمره با خدامون حرف بزنیم که اون دانای بصیر هستش.

و بعد از اون آماده بشیم با دل آرام به استقبال سال جدید بریم و برای ظهور گل نرگس دعا کنیم تا بیاد و با اون نسیم قشنگی که داره آلام بشریت را تسکین بده و همین طور دعا کنیم برای معنویت از دست رفتمون که اگه اونا نداشته باشیم مرگ برامون سخته....

بگذریم

عزیزان من ، خوبان همراه از صمیم دل سالی خوب براتون آرزومندم و امیدوارم هر کجای این میهن اسلامی که هستید با خانواده محترمتون روزگار خوبی را سپری کنیم و همین جا از تموم دوستای مجازی و حقیقیم که منو چه مستقیم و چه غیر مستقیم می شناسند طلب بخشش می کنم و اگه یه روز ناخواسته از روی جهالت اونا را ناراحت کردم طلب مغفرت می کنم و مطمئن هستم که می بخشید چراکه دلاتون مهربونه

آخرین کلام:

بیایید یاد بگیریم برای هم دعا کنیم تا دیگران هم برامون دعا کنند

یا علی مدد

 

دعا فراموش نشود

دو کارت پستال دیگر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 9:32 توسط منصور حسن زاده