تبليغاتX
کتابت عشق و دلنوشته های من

بنام خداوند پروانه ها

گفتم شايد زمان بگذرد و  فرصت نوشتن يابم، اما انگار تب كمون وبلاگ نويسي شدت گرفته و همه سر در گريبان خود فرو برده و آرام به نظاره يكديگر نشسته اند ، نمي دانم ،به نظر مي رسد انگار دنياي مجازي هم كمتر از دنياي حقيقي نيست، انگار همه چيزها حقيقي شده اند اما ما هنوز به واقعيت آن پي نبرده ايم .اين روز ها ناخواسته به اجسام پيرامونم كه نگاه مي كنم ،احساس مي كنم كه آنها هم تجسم يافته اند و كافي است كمي به آنها نگاه كني تا برايت ناله كنند و بگويند كه ما هم بي تاب شده ايم، شايد باور نكنيد به تمام ذرات كائنات كه نگاه مي كنم مي بينم هر كدام حرفي براي گفتن دارند، فقط كافي است تا به آنها نزديك شويد و آنها احساس كنند كه دوست داريد با آنها خلوت كنيد تا برايتان بگويند از آنچه كه بشر از گفتن آن عاجز است. چند روز  پيش به ضرورت با دوست عزيز هنرمندي گفتگو مي كردم و از خلوت شبانه هنرمندان سخن مي گفتيم كه چگونه هنرمندان با آن سرخوشند، دوست گرانمايه گفت:امروز آنچه كه باعث شده است تا بشريت به قهقراي نيستي برسد همان خلوت نكردن انسان با خود خويشتن است و اين گريزاني از خلوت است كه سرنوشت بشريت را به جمود و نيستي كشانده است.ديدم حرف قشنگي است اما همگان را تاب و درك اين واژگان نيست پس باز هم بايد نگاه كرد و آرام گريست.

حرف دل:

  • به تمامي دوستاني كه مخاطب اين وبلاگ هستند پيشنهاد مي كنم خلوت همراه با تفكر را چاشني زندگي روز مره كنند شايد حاصلي يابند.
  • يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور
  • اين نيز بگذرد، پس نگاهتان همچنان به الطاف كريمانه ي دوست باشد.
  • براي زندگي كردن فرصت كم و براي زنده ماندن زياد ،انتخاب كنيد كه زنده بمانيد يا زندگي كنيد.
  • عاشق شدن آسان است اما عاشق ماندن سخت...
  • دل به دلارام سپردن نيكوست به شرطي كه دلارام مجازي نباشد...
  • آواز زنجركها در شب مهتابي شنيدني است، پنبه ها را از گوش درآوريم.
  • پرواز شپرك ها در اقيانوس آسمانها ديدني است، چشم ها را بايد شست...
  • شكستن قلنج سوسك هاي شهري خط چشم كشيده تا به امتداد آسمان زير چرخ هاي اتومبيل شيك، زجر آور است پس بر روي آنان تمركز نكنيد...
  • با مدعي نگوييد اسرار عشق و مستي
  • همه هيچند هر چه هست تويي
  • الهي و ربي من لي غيرك
  • الهي سخن گفتن از تو سخت است و نگفتن سخت تر
  • الهي قفل هاي بندگيت را خواستارم، مرحمت فرما
  • الهي بي تابم براي پريدن پر پرواز را آرزومندم
  • الهي خسته از نا سپاسيم شكرگزاري را حلاوت ده
  • الهي با تو بودن و در خود نبودن را خواهانم
  • الهي بر نداده هايت شكر زيباست پس شعور عطا بفرما
  • الهي دوست داشتن بدون چشم داشت  عطا بفرما
  • الهي بينش و شعور بر درك سختي ها  عطا بفرما
  • الهي شعور گذشت از آنچه كه زود گذر و فريبنده است عطا فرما
  • الهي لذت كمك كردن به خلق را به مانشان ده
  • الهي از الهي گفتن سيرابم نكن
  • الهي از الهام گرفتن بي نيازم مكن 
  • الهي سرخوش، بي خوشيم ،خوشم كن
  • الهي نجواي شبانه اي، بدون بلندگو آرزومندم
  • الهي نور آسمان از چلچراغ كهكشان راه شیری آرزومندم
  • الهي با تو بودن را در بي تو بودن سزاوار نيست، پس كمكم كن
  • الهي سلامت جسم و روح عطا فرما
  • الهي مرا به دوستي آنچه دوست داري آشنا كن و به آنچه دوست نداري قهر فرما
  • الهي نگاه نو و فكري نو  عطا فرما
  • الهي در روزمرگي غرقم، مرا غرق در صبح صادق كن
  • الهي عاقبت محمود گردان
  • ... 
  • ...

(آمين يا رب العالمين)

التماس دعا-حسن زاده

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 9:58 توسط منصور حسن زاده |

اللهم عجل لوليك الفرج

    پسرکم، دلبندم ، مدتی است که برای نوشتن لحظه شماری می کنم اما به دلایل مختلف امروز را به فردا می سپارم تا شاید حس نوشتن کمی متقاعدم سازد که آرام باش و صبور و به دنیا سیاست کاری نداشته باش...راستش را بخواهی مدت هاست که از دنیای سیاست فارغ و ملول گشته ام و گذاشته ام  تا دولت مردان در فضای دموکراسی عمومی خود به سر برند و این پدر ناتوانت به همان شغل معلمی اهتمام ورزد که لااقل اگر دنیا برایش زیبا جلوه نکرد ، آخرتش به یمن خدمت جدای از ریا شاید آباد گردد... پسر عزیزم دیشب در پی مناظره دو نامزد ریاست جمهوری دیدم چگونه انگشت تحیر به دندان گرفته ای و از شدت هیجان آرام و قرار نداشتی و در پی هر جمله ای از این پدر خسته ات می پرسیدی؟پدر راست می گویند !! و من شرمنده بغض در گلو فرو می بردم و با لبخند می گفتم این قصه ی دزدان دریایی است که دارند برای من ،تو، ما واگویه می کنند...اما چه کنم که عزیزک دلبندم هنوز سن و سالت به آنجا نمی خورد که برایت واضح تر توضیح دهم...راستش را بخواهی به درک و فهم تو شک ندارم ، می دانم به هر زبانی ، برایت بگویم می فهمی اما حقیقتش آن است ، می خواهم بیش از این شرمنده ارواح طیبه ی شهدا نشوم و روح بلند آرمان گرایت را برای دنیا پرستان دین فروش لکه دار نکنم ،به این امید که شاید روزی از پایه همه چیز درست شود و آن موقع درک حقیقت را از چشمه ی پر فیض معرفت به نظاره بنشيني...پسر عزیزم در گذشته ای نه چندان دور به خاطر دارم قصه کودکی را که از مردی که در جبهه پایش قطع شده بود ،پرسید آقا پای شما چه شده است؟آن مرد برای آنکه نخواهد داستان جنگ و شروع آن را برای کودک شرح و تفسیر کند در یک جمله گفت:"پسرم ،پایم را خرس خورده است" چراکه آن مرد می دانست اگر بخواهد شرح ماجرا کند نه خود را تاب گفتن است و نه او  را طاقت شنیدن...پس بگذار تا این حدیث را در زمانی دیگر برایت قرائت کنم که هم من و هم تو ، هر دو طاقت و درک شنیدن را داشته باشیم و آهسته و نجواگونه برایت بنویسم که :اندکی صبر سحر نزدیک است و صبحی قریب اما در آدینه یکی از این ایام  به بار خواهد نشست(آمین)اللهم عجل لوليك الفرج...

پسرک خردسالم بسیار شرمنده ام در این ایام که از امتحانات فارغ شده ای و آماده ای برای رفع خستگی ،این پدر خردسال چون سایر مردمان در چهار دیواری محصور خانه های آپارتمانی، باید نظاره گر بازی های قدرت با افکار عمومی باشد و خود نیز  چون دیگران، قربانی مردان منتسب به آرمان های  ملکوتی پیر جماران باشد و تو در کنار دیدن سریال افسانه جومونگ شاهد سریال نامزدهای انتخاباتی باشی تا شاید این داستان روزی تمام شود و تو به اتفاق خانواده راهی یک سفر زیارتی شوی(ان شاءالله)...پسر عزیزم از من مپرس حق با کیست و چه کسی استحقاق رای آوردن را دارد؟از من مپرس که چرا یاران دیروز معاندان امروزند و شمشیر ها را از رو غلاف کرده اند؟ترا خدا از من مپرس که چرا اینان همگی از امام ندیده ای تو حرف می زنند و خود را منتسب به آن می دارند و این گونه فضاحت به بار می آورند؟عزیزکم من شرمنده ام من تاب شنیدن چنین سئوالاتی را ندارم و بیش از این خواهش می کنم ،قلب خسته و مجروح پدرت را نمك مپاش ،که من نیز قربانی این فرجامم!!بگذار با مادرت همان گونه که می توانم نجوا کنم و کمی از بار اندوهم بکاهم و تو جسته و گریخته در بین سخنان من و او ،گوش نخوابان و زبان نجبان که .....حق با کیست؟بگذار دنیای شیرین کودکیت شیرین تر از عسل بماند و آن را با شیرینی تلخ خربزه ابوجهل مخلوط منما ،که عمر در گذر است و چشم بر هم نهی چون پدرت به میان سالی پا می گذاری و آن موقع است که حسرت از دست دادن عمر را به نظاره خواهی نشست که دیگر دیر است....

عزیز پدر همین قدر بدان که دنیای بدور از سیاست ،بسیار شیرین است به شرطی که با مردم و جامعه کاری نداشته باشی .که این نیز میسر نمی شود.پس می پرسی چه باید کرد؟پدرانه برایت می نویسم که عزیز پدر به یاد آر گفته مولایت امام حسین علیه السلام در مقتل عشق را که فرمود:ای مردم اگر دین ندارید لااقل جوانمرد باشید و آزادمرد....عزیزم شرافت و انسانیت را با هم گره بزن و هموراه خدا را در همه حال مد نظر گیر و از یاد او لحظه ی غافل مشو تا راه و رسم حقیقت در طریقت برایت هموار گردد و شریعت علوی را به ارمغان آورد و آنگاه است که خواهی دید که دلهای ما ظرف مشیعت اوست ،پس هرگاه او بخواهد ما نیز می خواهیم....

حرف دل:

۱- بازیچه ی هیچ یک از احزاب سیاسی نیستم و نخواهم شد...

۲- رای من به کسانی است که ادامه ی دهنده ی راه امام راحل و شهدا هستند و در مسیر رهبری حرکت می کنند.

۳- نان را که از هر طرف بخوانید نان است و من نیز نان را به نرخ روز نمی خورم و درد را با درد مي خوانم

۴- خدا یار و نگهدار همه ی شما خوبان

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 8:31 توسط منصور حسن زاده