داشتم فکر می کردم دوستی های من با دیگران ، بیشتر برای دوست داشتن کرامت انسانی افراده و نه چیز دیگه، تا جایی که دیگه برای من جنسیت مهم نیست و همه آدما را آدم می بینم و نه چیز دیگه، شاید این باور قلبی من از این آیه قران شکل می گیره که گرامی ترین افراد نزد خداوند تقواشون (گرامی ترین افراد نزد خداوند با تقواترین آنهاست)و تقوا ملاک کرامتهُ پس می تونه دوست داشتن هم ملاکش کرامت انسانی باشه که دیگه جنسیت توی اون چندان مهم نیست...داشتم فکر می کردم گاهی مواقع دوست داشتنای من به خاطر نگه داشتن حرمت سن و سال هاست و فقط به صرف این دوست دارم ، که دوست دارم آیندگان هم منو دوست داشته باشند و...داشتم فکر می کردم گاهی مواقع دوست داشتن های من از قلبم نشات می گیره که حرارت اشتیاق به این دوست داشتن، این قدر زیاده که تموم سختی ها و ناملایمات زندگیم ، از شدت این دوست داشتن آسون میشه و این عشق همون جمله همیشگی منه : انا المجنون المهدی...داشتم فکر می کردم گاهی دوست داشتن من عشق به تموم خوبای عالمه و اون کسانییند، که خیلی برام عزیزند و بدون اینکه بدونند دوستشون دارم و قلبم به عشق اونا می تپد ، من توی غم و شادیشون شریکم بدون اینکه بدونند که همیشه به یاد اونا هستم و اگه یه موقع گوشه چشمشون تر بشه غم عالم روی دلم میشنه و منو ....داشتم فکر می کردم دوست داشتن من می تونه به خاطر علیرغم میل باطنیم باشه بخاطر اینکه می خوام یه جایی حقی را اعاده کنم و چاره ی ندارم جز اینکه به ظاهر به بعضی از آدما بگم دوستتون دارم تا شاید کار اون آدمای را که دوستشون دارم و حامی جز خدا ندارند را به این وسیله حل کنم...داشتم فکر می کردم دوست داشتنم ،گاهی فرا تر میره و دغدغه های زندگی منو به سمت نگاه آسمونی والدینم سوق میده و دوست داشتنم را ذوب در (د و س ت د اش ت ن )می کنه و انگشت به دهان می گزم ای کاش میشد یه بار دیگه می تونستم برم توی بغل پدر و مادرم مثل اون زمونای که توی کوچه با مسعود پسر همسایه سر بازی فوتبال بحثمون میشد و من گریه کنون میومدم توی بغل بابا و مامان و شروع به شکوه و کلایه می کردم و اونا اشکامو پاک می کردند و می گفتند عزیزکم تو اون دوست داشته باش ، اون یه زمونی می فهمه که اشتباه کرده و بعد میدیدم که حق با اوناست و مسعود با یه گل میومد در خونه و عذر خواهی میکرد، حالا که دارم فکر می کنم می بینم این دوست داشتن همون اوج دوست داشتنه که اونا بهم یاد دادند که همه آدما را دوست بدارم حتی اون بد بدایی که همیشه قربانی جامعه هستند بهشون میگن دزد ،قاتل و ...و انگشت اشاره همه به سمت اونا درازه و هیمن تفکر بود که باعث شده الان حتی دشمنانمو دوست بدارم حتی همونای که گاهی مواقع کمر به ....داشتم فکر می کردم دوست داشتنم ، شاید گاهی فرار از حقیقت،گاهی برای پیوستن به واقعیت ،گاهی برای گمراهی ، گاهی برای همدلی،گاهی برای .....و گاهی برای .... نمی دونم هزار تا شاید دیگه که من ازش خبری ندارم که ای کاش می دونستم. واما اونای که دارید این مطلب منو می خونید، می دونید رنج من از دوست داشتن چیه؟رنج من اینه که: موقعی که عادت کردم به دوست داشتن ،نه عادت، بلکه ارادت به دوست داشتن چرا بعضی وقتها آدما باید از این حریم دوست داشتن ها سوء استفاده کنند و بجای دوست داشتن یه دوست قدیمی ،یه دوست خانوادگی ، یه دوست مجازی،یه هم دانشگاهی و ....فکر های نامعقول کنند و به فکرشون تصورات نادرستی خطور کنه... ، پناه می برم به خدا که امتحان الهی توی این دوستی هاست که شکل می گیره و خوبی و بدی آدما را نشون میده. فکر نکنید که این حرفا را برای شما میزنم ، نه عزیز م ، دارم به خودم هم نهیب می زنم تا اگه یه موقعی فکر نادرستی توی ذهنم پرسه می زنه همینجا خاکش کنمو برم.(ان شاء الله) من نمی دونم دوست داشتن های شما چطوریه و دوستان شما نسبت به دوستیشون با شما چه حسی دارند ولی امیدوارم که همگیمون بتونیم یه کمی به دوستی هامون اساسی تر فکر کنیم و با منطقی سلیم و احساسی پاک توی ادامه دوستی هامون مستدام باشیم.
و نکته آخر اینکه:هر موقعی که یاد گرفتیم دوست داشته باشیم و دوستمون داشته باشند بدون چشم داشت و توقع ، اون موقع میشه روی دوستی ها حساب کرد.
سر ما و ارادت وآستان حضرت دوست
که هرچه بر ســـــر ما میرود آن اوست
یا
اوقات خوش آن بود که با دوست بسر شد
باقی همه بی حاصــــلی و بوالهوسی بود
یا حق
برای جستجو اشعار حافظ،سعدی ، مولوی، شاهنامهو قرآن بر روی لینک زیر کلیک کنید.