به نام خالق زيباييها و مهربانيها

به كدام سو رفتند مردان مرد؟

امروز بعد از مدت ها فرصتي شد تا كمي وبگردي كنم و اندكي در اين محيط مجازي غوطه ور شوم تا شايد با گذر زمان قدري از دغدقه هاي فكريم بكاهم، اما باز هم انكار فرجي حاصل نشد انگار اين دنياي مجازي هم با ما سر جنگ دارد از طرف كه مي چرخي انگار سيب قرمز نيوتني باز هم با جاذبه هستي همگام مي شود و به همان سو كه مي خواهد برود ميرود و مي چرخد،اشكالي ندارد انگار سرنوشت ما را با غم نوشته اند و غصه...داشتم از دفاع مقدس مي خواندم و از دلاور مرديهاي مردان مرد؟ ياداشت بر مي داشتم تا به ضرورت پيش آمده در جلسه اي برايش كمي گفتگو كنم تا به همه بگويم كه چه اتفاقاتي افتاد و نيفتاد تا ما به اينجا رسيده ايم ،برايشان بنويسم اگر محمد حسين ها ، علي ها ، رضا ها و ... نبودند چه اتفاقاتي كه نمي افتاد ،مي خواستم براي همه بگويم ياد شهيد همت ها و خرازي ها و باكري ها به خير باد كه رفتند و حماسه آفريدند ،خواستم با مصداق هاي مجازي برايشان بگويم اگرچه شهدا رفتند اما هنوز وبلاگ هاي وجود دارد كه با آرمان هاي شهدا مانوسند و عاشقانه براي آنان قلم مي زند اما در اين جستجو به وبلاگي رسيدم كه نگاهم را به خودش معطوف كرد كه در آن نوشته شده بود:

 "برای رزمندگانی که اگر نبودند، ایران نبود"

 متمركز شدم تا ببينم چه كسي نقشي زده است از آنچه كه در باورهاي ما نقش بسته است(چو ايران نباشد تن من مباد)، خواندم  اما چيزي جز بهت عايدم نشد ،ماندم كه خدايا چه اتفاقاتي دارد در اين سر زمين مي افتد و ما كجاي اين  قصه هستيم و قرار است چه نقشي داشته باشيم.نمي دانم آيا اين سرنوشت مي تواند روزي براي من يا شما هم اتفاق بيفتد يا نه؟نمي دانم چه اتفاقي مي افتد كه روزي انسان ها در صف موافقين قرار مي گيرند و گاهي در سوي مخالفين؟نمي دانم چه اتفاقي مي افتد كه گاهي انسان ها در جاه و حشمت شاهي به سر مي برند و گاهي در گوشه ي انزوا و خلوت؟نمي دانم چه اتفاق مي افتد كه گاهي در صدر مجلس مي نشانند و گاهي به دربان خانه ؟باور كنيد آنچه مي نويسم از سر تالم است ،اي كاش كسي در اين زمان ، مي گفت كه تو در خوابي و آنچه مي بيند فقط و فقط كابوسي است كه در حال گذر است و چندي ديگر از اين كابوس رهايي مي يابي تا كمي التيام مي يافتم .خداوندا نميدانم دست هاي نياز را به كدام سوي آسمان دراز كنم تا تو را نزديك تر يابم ،شايد دست هاي ناتوانم به بيراه طلب نياز از شما مي كند كه من از درك آن عاجزم و نادان!

برای دیدن این وبلاگ یک بار کلیک کنید در صورت باز نشدن دوباره رفرش كنيد

براي خواندن اين وب نوشت اینجا را كليك كنيد

 

نمي دانم خوانديد يا نه؟ اگر خوانديد بياييد براي عاقبت به خيرمان و براي رهايي زندانيان از بند عاجزانه از صميم قلب دعا كنيم.

   
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم            از بـــــد حــــادثه اینجا به پناه آمده ایم
  
رهـــرو مـــنزل عـشقیم و ز سـر حد عدم              تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
 
ســــبزه خــط تو دیدیم و ز بستان بهشت            بـــه طـــلبکاری این مهر گیاه آمده ایـم
  
با چـــنـین گنج که شد خازن او روح امین             به گــــدایی بــه در خانه شاه آمده ایم
 
لــنگر حلم تو ای کشتی توفیـق کجاست             کـه در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم
  
آبـــرو مــــی رود ای ابــر خـــــطا پوش ببار             کـه به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم
  
حافظ این خرقه پشــــــمینه مینداز که ما              از پـــی قـــافــله با آتش و آه آمـــده ایم
 
 
حرف دل:
  • اگه چيزي به ذهنتون رسيد به منم بگيد كه  تو دنيا چه اتفاقاتي داره مي افته كه من هيچي از اونا نمي فهمم؟
  • خدايا خيلي خيلي از اين دنيا مي ترسم نه براي جسم خاكيم بلكه براي آبروم...
  • نگاه من به این وب نوشت صرفاْ انسانی است نه سیاسی لطفاْتامل کنید.
  • التماس دعا( ارادتمند همه ی شما خوبانم)

 

يا علي مدد