گاهی بلاتکلیفی تکلیف سخت است وقتی مشق‏هایم در تکرار زمان مکرر تکثیر می‏شود و جاهل به آن‏چه که می‏دانیم و نمی‏دانیم؛ پس چاره‏ای نیست در واژه‏ها الفاظ را قرقره کنیم شاید گوی شانس از کیسه تقدیر زیبا درآید آن‏گاه بهانه‏ها را بی‏بهانه بیان می‏کنیم. دوست دارم پاسخ احساس نامحسوس مردمان را نامریی پاسخ گویم، اما محجور ماندن، مدد به سکوت می‏نماید. نمی‏دانم از کدام کوچه باید گذر کرد تا اطلسی احساس بوی شمعدانی الفت را به مشام جاری نماید. اما می‏دانم روزی رسد که باران اشک‏های ماندن را در دو راهی تقدیر از آب‏پاش طراوت برون ریزد.

شمعدانی الفت