شمعدانی الفت
گاهی بلاتکلیفی تکلیف سخت است وقتی مشقهایم در تکرار زمان مکرر تکثیر میشود و جاهل به آنچه که میدانیم و نمیدانیم؛ پس چارهای نیست در واژهها الفاظ را قرقره کنیم شاید گوی شانس از کیسه تقدیر زیبا درآید آنگاه بهانهها را بیبهانه بیان میکنیم. دوست دارم پاسخ احساس نامحسوس مردمان را نامریی پاسخ گویم، اما محجور ماندن، مدد به سکوت مینماید. نمیدانم از کدام کوچه باید گذر کرد تا اطلسی احساس بوی شمعدانی الفت را به مشام جاری نماید. اما میدانم روزی رسد که باران اشکهای ماندن را در دو راهی تقدیر از آبپاش طراوت برون ریزد.

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 13:17 توسط منصور حسن زاده
|
عاقبت این درد مرا می کشد