1

امروز دلم بهانه ی تو دارد ، امروز بدون هیچ مقدمه از تو می نویسم تا همه بدانند ، تو را می پرستم و جاودانه دوستت دارم،امروز برای همه می نویسم که زندگی بدون تو چه سخت است اما می توان به یاد تو و خاطراتت زندگی را عاشقانه سپری کرد...

امروز پنج شنبه است و دلم برایت پر می کشد به یاد دوران کودکیم که دوچرخه قشنگت را به عاریه می گرفتم برای آمدن از مسجد قدیمی محله ی سروش با آن سوی دوستیها...

نمی دانم چرا امروز دلتنگی هایم دو چندان است باور کن عزیزم اصلاْ قصد مزاحمت برایت نداشتم و نمی خواستم از دلتنگی هایم برایت بگویم ، اما نمی دانم چه شد که به یک باره دلم برای تبسم آفتاب گونه ات گرفت ، یادت است آخرین بار که دیدمت گفتی زود بر می گردی و برایم سوغاتی می آوری ...سوغاتی دیگر نمی خواهم ...هر روز آمدم و سراغت را از مادرت و برادرت احمد گرفتم اما آنها گفتند تو به قولت عمل می کنی و بر می گردی ، پس رسم مردانگیت چه شد؟آیا همان دوست کوچک همیشگیت را به  تبسم خورشید ، سوق میدهی که بگویی خورشید جاودانه است...

عزیزم امروز پنج شنبه است و دلم بی قرار توست، سالهاست که دلتنگی هایم را با تو قسمت می کنم و هر زمان با انگشت اشارت تو ، راه را با خود همنوا می کنم ...

امروز می خواهم نامت را برای همه فاش کنم تا همه بدانند تو کیستی و چیستی که عاشقانه، دل از من ربودی بدون آنکه نیم نگاهی به این کوچک خیال آینه ها کنی؟ برای همه می نویسم تو همانی هستی که آرمانهای مرا در کودکی به سوی آسمانی شدن سوق دادی و به من آموختی که عاشقانه دوست داشتن را آویزه گوش کنم...

برای همه می نویسم که تو همانی هستی که  تمام جوانیت را برای ماندن و جاودانه شدن به دست فراموشی سپردی تا همه بدانند رمز ماندن رفتن است....

برای همه می نویسم و بلند بانگ می زنم که در آخرین نامه ات برایم نوشتی که دیگر نمی خواهی حتی وجود خاکیت را عاریه به خاک بسپارند و برای همیشه روحت را به آسمانها پرواز دادی که دیگر بهانه ی برای برگشتن نداشته باشی....

محمد حسین عزیزم ، نمی دانی این روز ها چقدر دلم برای همصحبتی با تو تنگ است ، دوست داشتم  تو بودی تا برایت بگویم در جامعه چه میگذرد اگرچه خود می دانم تو می بینی که جاعلهای پرونده های گمنامی و مدرک گرایی در وزارت خانه ها و خانه ی ملت چه برسر مردم می آورند و  چه خواهند آورد...

یادت هست عزیزم، آخرین باری که رفتی گفتی می روی تا آرمانها ی جاودانگی ، نشان یابد .یادت هست که گفتی من و امثال ما می رویم تا آرمانهای ناب شهدا زنده بماند، یادت هست از خرازی برایم گفتی از قوچانی گفتی از باکری گفتی ....گفتی ...گفتی ... اما نگفتی که خوبان می روند و نا پاکان نامتان را به عاریه برای هوس های دنیوی یدک می کشند...

محمد حسین عزیزم ، یادت هست که معلم مکتب خانه ی عشق محله ی ما بودی و درس عشق می دادی راستی یادم رفت برایت بگویم محمد هم بعد از تو رفت و نتوانست دوری تو را تحمل کند ،اگرچه می دانم امشب با هم به میهمانی کمیل لحظه ها می روید اما این تمام حرف من نبود خواستم برایت بنویسم که برادر محمد ،جواد در عملیات خیبر انگشتهایش را به اشاره آن سوی آسمان برایت هدیه فرستاد ، تا شاید تو نیز برایش یادگاری بفرستی و در کربلای ۴ به میهمانی آسمان بخوانیش....

راستی چه شد محمد حسین عزیزم که این قدر زود  قول هایت را فراموش کردی و به دوستان پشت نهادی؟عجب!!! یادم نبود که من و دوستانم به جاودانه ها  پشت نمودیم تا بدور از چشم تو و دوستانت هر کاری که خواستیم بکنیم به نام دین و از آهنگ رشادت های تو و همرزمانت سرود ملی ای ایران را سر دهیم و پرچم حباب خیانت را به بالا بکشیم...لا اله الا الله خدایا پناه می برم به تو...

محمد حسین عزیزم  این آخرین سوال است که می پرسم دوست داشتی جوابم را در رویاها ناتمام باورهایم صادقانه بگذار؟آیا برای آسمانی شدن ذکری وجود دارد که باید خواند یا چیز دیگریست ؟ از هرکس که می پرسم جوابم را کودکانه میدهد اما می دانم تو این گونه نیستی و مطمئنم که روزی تو خواهی آمد و مرا به ضیافت آیینه ها خواهی برد ...(آمین)

شهیدان

خوشا آنان که جانان می شناسند

طریق عشق و ایمان می شناسند

بسی گفتیم و گفتند از شـــــهیدان

شهیدان را شــــهیدان می شناسند

 

حرف دل :

۱-شادی روح شهیدان هشت سال دفاع مقدس صلوات

۲-امروز برای غبار روبی خلوت جاودانه ها لحظه شماری کنید...

۳-اللهم ارزقنا شهاده...

۴-دعا بفرمایید


برای ادامه مطالب بر روی اینجا کلیک کنید


ادامه دارد بر روی ادامه مطالب کلیک کنید