آغاز سال نو میلادی بر تمام هموطنان مسیحی مبارکباد
امروز دلم عجیب هوای حاجی فیروز کودکیام را کرده است. انگار همین دیروز بود که سیاه لحظهها نقش میانجی فاصله را روایت میکرد، همه حرفهایش را کامل به خاطر ندارم اما «ارباب خودم ...» که میگفت و به هوا میپرید را هنوز از یاد نبردهام انگار اربابش حبابی بود و از جنس خیال چون ترس واهمهای نداشت از اینکه حرههایش شنیده یا شنیده نشود كه خوب تعبیر شود یا نشود گویا فقط تلخندهای خندانهاش را میخواست بخورد دیگران بدهد تا دمنوش تازگی انسانیت را به کام خستگان از دنیا بریزد و چه زیبا سرود آزادگی را با نغمه زندگی میسرود و همه از آمدنش خرسند بودند. مدتی است حاجی فیروز شهرمان به مرخصی رفته است یکی میگفت او به شهر رویاها سفر کرده است. منتظر است نشست1+1 او با بابا نوئل دوستیها شکل بگیرد شاید محصول تفاهم او رنگ شهر را عوض کند ظاهرا بوی شرقی زمانه رنگ باخته باید لعاب غربی او را صیقل نماید. افسوس که سفر او دروغ بود......(1)

پا نوشت:
آغاز سال جدید میلادی را به تمامی هموطنان مسیحی وبویژه دانشجویان گرانقدر تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
1-بر گرفته از مجموعه سه گاه عشق کتاب"ثلث جان"
عاقبت این درد مرا می کشد